تبليغاتX
@@علمی-تفریحی-آموزشی@@
یاداشت های مفید
 ازشریعتی
و هر روز او متولد ميشود؛
عاشق مي شود؛ مادر مي شود؛ پير مي شود و ميميرد...
و قرن هاست كه او؛ عشق مي كارد و كينه درو مي كند چرا كه در چين و شيارهاي صورت مردش به جاي گذشت زمان جواني بر باد رفته اش را مي بيند و در قدم هاي لرزان مردش؛ گام هاي شتابزده جواني براي رفتن و درد هاي منقطع قلب مرد؛ 
سينه اي را به ياد مي اورد كه تهي از دل بوده و پيري مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده مي كند ... و اينها همه كينه است كه كاشته مي شود در قلب مالامال از درد...! و اين, رنج است , دکتر علي شريعتي
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ارشاد در جمعه هشتم خرداد 1388  |
 یک روز گرم
 

یک روز گرم شاخه ای مغرورانه و با تمام قدرت خودش را تکاند و به دنبال آن برگهای ضعیف و کم طاقت جدا شدند و ارام بر روی زمین افتادندشاخه چندین بار این کار را دد منشانه انجام داد و با غرورخاصی تکرار کرد تا این که تمام برگها جدا شدند و شاخه از کارش بسیار لذت می برد. برگی سبز و درشت و زیبا به انتهای شاخه محکم چسبیده بودو همچنان در مقابل افتادن مقاومت می کرد. باغبان تبر به دست داخل باغ در حال گشت و گذار بود و به هر شاخه خشکی که می رسید ان را از بیخ جدا می کردو با خود می برد. وقتی باغبان چشمش به ان شاخه افتاد با دیدن تنها برگ از قطع کردنش صرف نظر کرد. بعد از رفتن باغبان مشاجره بین شاخه و برگ باله گرفت و دوباره شاخه مغرورانه با تمام قدرت چندین و چند بار خودش را تکاند تا این که به ناچاربرگ با تمام مقاومتی که داشت از شاخه جداشد و بر روی زمین افتاد باغبان در راه بازگشت وقتی چشمش به آن شاخه افتاد بی درنگ آن شاخه را از بیخ قطع کرد.شاخه بدون آنکه مجال اعتراض داشته باشد بر روی زمین افتاد.ناگهان صدای برگ جوان را شنیدکه می گفت اگر چه به خیالت زندگی ناچیزم در دست تو بودولی همین خیال واهی پرده ای بود بر چشمان واقع نگرت که فراموش کنی نشانه حیاتت من بودم

 

|+| نوشته شده توسط ارشاد در جمعه یکم خرداد 1388  |
 
 
بالا